اسماعيل ناظم

27

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

هر دو است . مثل دو ديوار متقابل اتاق كه متصل به يكديگر نباشند و جسم ديگرى ما بين آن دو قرار نگرفته باشد . تمام حكما ، چه آنهايى كه قائل‌اند مكان سطح است و چه آنهايى كه مكان را بعد مىدانند ، اتفاق دارند كه خلأ به معنى اول باطل است و تمام حكمايى كه عقيده دارند مكان سطح است و بعضى حكما كه معتقدند مكان بعد مجرد است ، قائل شده‌اند به اينكه خلأ به معنى دوم هم باطل است . حركت از جمله احوال مشتركه بين اجسام ، حركت و سكون است ؛ اعم از اينكه جسم فلكى باشد يا عنصرى . حركت را قدماى يونان به اين نحو تعريف كرده‌اند : خروج تدريجى شىء است از قوه به فعل . « خروج الشىء من القوه الى الفعل تدريجا او يسيرا » مثل غوره كه كم‌كم شيرين مىشود نه دفعتا . همچنين درخت تدريجا نمو مىكند . يا رفتن از محلى به محلى كه در قوه هست ، ولى اين قوه تدريجا به فعليت مىرسد و همچنين تعريف كرده‌اند حركت را كه از خروج شىء است از قوه به فعل لا دفعتا يا يسيرا يسيرا . اين تعريف مشتمل بر دور است ؛ چرا كه اگر حركت را بلا دفعه تعريف كنيم ، مىدانيم كه دفعه آن است و آن طرف زمان است و زمان مقدار حركت و فهم زمان موقوف بر فهم حركت است . پس تعريف حركت بر شناختن حركت متوقف مىشود و اين هم دور است . همچنين تدريجا يا يسيرا يسيرا شناختنش بر شناختن زمان توقف دارد و شناختن زمان بر شناختن حركت متوقف است . پس اين تعريف هم دور است و باطل . ارسطو كه ديد اين تعاريف دورى است ، از اين تعريف عدول كرده ، حركت را اين‌طور بيان كرد : « الحركة كمال اول لما بالقوه من حيث هو بالقوه » ؛ يعنى حركت ، كمال اول براى چيزى است ( جسم ) كه بالقوه است ، از آن جهت كه بالقوه است . تبصره 1 : كمال بر دو گونه است : يا كمال اول است يا كمال ثانى . كمال اول آن است كه شىء در حد ذات به آن كامل مىشود . « ما يكمل به الشىء فى حد ذاته »